عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
945
زبدة التواريخ ( فارسى )
رسيد آنجا چندروز اقامت فرمود و امرا را جمع گردانيده جانقى و مشورت كردند . اوّل عزيمت دشت قفچاق نمودند و باز ترك آن عزيمت گفته برجانب گرجستان يكجهت شدند و خواستند « [ 1 ] » كه مجدّدا روى شمشير را به خون اعداى دين گلگون گردانند و رجس وجود پليد ايشان « [ 2 ] » را بكلّى از آن مملكت خالى گردانند . « [ 3 ] » همّت پادشاهانه بدان معطوف گردانيد و مصروف ساخت كه رايت ايمان و اسلام در بلاد پايدار گردد « [ 4 ] » و نهمت خسروانه بر آن مشعوف داشت كه منجوق كفر و شرك در اغوار و انجاد نگونسار ماند . چون عساكر گرج در مدّت غيبت اين حضرت پاى از حدّ خود بيرون نهاده بودند [ 218 - ب ] و ابواب مخالفت و بدفعالى گشاده خواست كه ايشان را تأديبى تمام به جاى آرد « [ 5 ] » چندانكه ركاب همايون به حوالى شمكور رسيد گرجيان چون موش « [ 6 ] » شبكور از پرتو نور آفتاب در كنج ظلمت بىوجودى و نامرادى خزيدند چندانكه ركاب همايون را آوازه شنيدند و جز فرار و وحشت و گريز و نفرت را « [ 7 ] » چاره نديدند . امّا چون مىخواستند كه اراضى و بلاد و زراعات و متعلّقات خود را از آسيب نواير غضب آن حضرت صيانت كنند بالضّروره ايلچيان متعدّد فرستادند و تنسقات و بيلاكات و اسبان و جانوران بسيار كشيدند و درخواست كردند كه چون امير صاحبقران سايهء رحمت رحمان « [ 8 ] » است و حضرت ربّ العالمين چنانچه رحمت او شامل مؤمنان است همچنان كرم او روزىرسان و نگهبان كافران و مشركان است جمله از خوان رحمت او با نصيباند و به فوايد مكرمت و احسان او قريب . ملتمس ما آن است كه ذيل عفو بر جرايم ما كشيده از گناه ما درگذرد و اين نوبت ديگر ما را مهلت دهد تا فيما بعد بر طريقهئى كه با ملوك مقدّم و پدران پيشين ما با سلاطين آن بلاد معاش كردهاند معاش كنيم مال خراج و باج به خزانهء معموره رسانيم و در يورشها به مقدارى كه مقرّر شود لشكر برنشانيم و چون جزيه رسانيده باشيم و دانيم كه در امانيم « لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ « [ * ] » » « 1 » برخوانيم . حضرت صاحب قرانى ملتمس ايشان مبذول داشته « [ 9 ] » از گناه ايشان
--> ( [ 1 ] ) - م و ت : خواست . ( [ 2 ] ) - م : انسان . ( [ 3 ] ) - ل : گرداند . ( [ 4 ] ) - ت : ماند . ( [ 5 ] ) - ت : بليغ كند . ( [ 6 ] ) - ت : خفاش . ( [ 7 ] ) - ت : ندارد . ( [ 8 ] ) - ت : ندارد . ( [ 9 ] ) - ت : داشتند . ( [ * ] ) آيه 6 ، سوره 109 . ( 1 ) شما را دين خود ، و مرا دين خود .